علیرضا نه دیگه قصه مجنون نه دیگه قصه لیلی بچه ها بونه می گیرن آخه تشنشونه خیلی یه نفر سوار اسبش رفته دنبال دواشون گرچه دشمن آب و بسته آب بیاره باز براشون اما از وقتی که رفته حالا خیلی وقت گذشته هر چی منتظر نشستن دیگه هیچ وقت بر نگشته
می گن تیر خورده به چشاش جونی نمونده براش مشکو داده دندوناش می گن اون دیگه نمی آد پس مشکشو به کی داد می گن حتی نخورد یه جرعه از آب
هیچ کسی حتی نداره روی زیبا ابلفضل میگن اون حریف نداره وقتی تو میدون جنگه میگن اون چشای عباس دم ظهر خیلی قشنگه بچه ها می گن به بابا عمو تا حالا دیر نکرده عمو پر کشیده رفته عمو دیگه بر نمی گرده
می گن تیر خورده به چشاش جونی نمونده براش مشکو داده دندوناش می گن اون دیگه نمی آد پس مشکشو به کی داد می گن حتی نخورد یه جرعه
آخرین نگاش با نیمه جونی که داشت خداحافظ داداش خداحافظ داداش ها ها ها ها ها و....