مرثیه
( خشمگین و مست و دیوانه ست. )2 خاک را چون خیمه ای تاریک و لرزان بر می افرازد. باز ویران می کند زود آنچه می سازد. همچو جادویی توانا، هر چه خواهد می تواند باد.
پیل ناپیدای وحشی باز آزاد است.
( مست و دیوانه، بر زمین و بر زمان تازد.)2 کوبد و آشوبد و بر خاک اندازد.
چه تناورهای بارومند، و چه بی برگان عاطل را، که تکانی داد و از بن کند. خانه از بهر کدامین عید فرخ می تکاند باد؟
لیکن آنجا، وای ... ( با که باید گفت؟ )2
بر درختی جاودان از معبر بذل بهاران دور،
[ آهنگ و موسیقی جدید فارسی در ایران ترانه ] وز مسیر جویباران دور،
آشیانی بود؛ مسکین در حصار عزلتش محصور؛ آشیان بود آن، که در هم ریخت، ویران کرد، با خود برد ... آیا هیچ داند باد؟
( خشمگین و مست و دیوانه ست. )2 خاک را چون خیمه ای تاریک و لرزان بر می افرازد. باز ویران می کند زود آنچه می سازد. همچو جادویی توانا، هر چه خواهد می تواند باد.
- مهدی اخوان ثالث -
|