دیشب با دلم خلوتى داشتم باهاش حرف و شیرین صحبتى داشتم چه شور و حالى داشتم چه خوش احوالى داشتم هر چى بین ما بود صحبت وفا بود تویى خلوت خونم همش نور خدا بود چه شور و حالى داشتم چه خوش احوالى داشتم میگفت دل من مهر و وفا پیدا نمیشه میگفت دل من کاره منه رسوا چى میشه میگفت دل من خسته شدم خسته خسته میگفت دل من عشق و وفاى دیگه بسته
هر چى بین ما بود صحبت وفا بود تویى خلوت خونم همش نور خدا بود چه شور و حالى داشتم چه خوش احوالى داشتم گفتم به دلم دست نگهدار بیهوده منو خویش میازار تا چنگ به خود پیچى و باشى سرگشته و افسرده در این حال تا شیوه خوبان جهان بردنه دل هاست این قولقوله برپاست با و بوده و تا هست همین هست این قولقوله برپاست
دیشب با دلم خلوتى داشتم باهاش حرف و شیرین صحبتى داشتم چه شور و حالى داشتم چه خوش احوالى داشتم هر چى بین ما بود صحبت وفا بود تویى خلوت خونم همش نور خدا بود چه شور و حالى داشتم چه خوش احوالى داشتم چه شور و حالى داشتم چه خوش احوالى داشتم