پرسیدم از آلاله هاى صحرا پرسیدم از بهاره سبز زیبا پرسیدم که کشته طاقت ام را او
پرسیدم از سکوتِ نیم شب ها پرسیدم ازصدای روى لب ها پرسیدم از امیدِ جانه شیدا کو زهر نا آشناى نشان از تو گرفتم غم و درد جدایى به هر بیگانه گفتم
صد دفعه از ان کوچه گذشتم اما تو در ان خانه نبودى خون شد دلم از یاد تو اما یاد منه دیوانه نبودى اى آنکه نبودى یک لحظه به کامم بازا که ببینى مى میرم از این غم