نی و نای چوپون سحر خروس خون ابرای بيابون می گن تو قصه بودی
همه رودخونه ها دشت گلپونه ها حتی کوه و صحرا همه می دونن که تو بودی که غزل های شب جدايی رو سرودی
ديگه از شهرتو سر شب يا سحر تا خبردار بشی رفته ام بی خبر
نمی خوام قصه مون دوباره آفتابی شه آسمون نگات برای من آبی شه
نمی گم قصه مو که دلت خون می شه خوب اگه بشنوه ديگه هامون می شه
[ آهنگ و موسیقی جدید فارسی در ایران ترانه ] يادته اون روزا هر کجا چون دو دلداده با هم بوديم
دلم اندازه يه بيابون که نيست درد من ای خدا از تو پنهون که نيست
مثل پروانه ها ما رها غافل از رنج عالم بوديم
دل ديوونه چون شب زده ها سايه به سايه توی راه تو بود يه معما شده که اين جدايی کار من يا که گناه تو بود
حالا هر چی که بود حالا هر چی که هست از تو هر خاطره تنها دل ما شکست
|