من عروس قصر پولکهای نورم روزن فانوس دریاهای دورم با لباسی از حریر پاک و روشن همنشین مرغ شب پرواز کورم توی شهر خنده ها غمگین و تنهام من شبم تنها شب گم کرده فردا
من اجاقی سردم از خاکستر از غصه لبریز برگ زردم آخرین برگ درخت فصل پاییز من اسیر بودنم تنها و خسته زیر سقف شیشه ای دیوار بسته دختر تنهای خاکستر نشسته
من عروس قصر تنها چلچراغم خستم از اوج سپید روشنایی دختر شهر عروسکهای رنگی با یه لبخند دروغ آشنایی