تو نبودی ، تو ندیدی بغض و هق هق نشنیدی واسه بودن تو موندم تو چه بی خیال پریدی رفتی و زدی ، شکستی گلدون اقاقی ها رو چه کنم با باغ بی گل باغ سرده بی بهار رو مثل آینه شکستم ، تو ندیدی صدای شکستنم رو نشنیدی یادته بهت می گفتم نمی مونی دیدی آخرش به حرف من رسیدی پیچک های باغچمون خشک شد و پژمرد خاطرات ما رو توی قصه ها برد دلی که حتی به حرف های تو خوش بود دیدی آخرش چه جور تو دست تو مرد